
چقدر حرف دلم را منوط بنویسم؟
… چقدر درّه بمانم به قلّه خوش باشم؟
به پای دامنهها از سقوط بنویسم؟
چقدر دست من از پا درازتر باشد؟
برای آمدنت هی قنوت بنویسم؟
چه میشود که بیایی و شعرهایم را
قسم به نم نم باران که دوستت دارم
به اشک های خیابان که دوستت دارم
قسم به سعدی و حافظ، به منزوی… قیصر
به شاعران پریشان که دوستت دارم
قسم به مجلس مادر، به کاسه ی شله زرد
به نذرهای فراوان که دوستت دارم
ورای فقه، ورای کلام، باور کن
ورای فلسفه… عرفان… که دوستت دارم
بجای این که بخواهم … و یا … ولش کن! نه!
عجیب نیست کماکان که دوستت دارم
قسم نمی خورم اما اگر قسم بخورم
به آیه آیه ی قرآن که دوستت دارم . . . !
رضا احسانپور نیز شعری را که حاصل چت او و مصطفا حسنزاده بود، خواند که در زیر میآید:
درد و درمان، کلید روحانی
سخت و آسان، کلید روحانی
خضر دوران، جناب روحانی
آب حیوان، کلید روحانی
مرد و زن هر دو عاشقش هستند
حور و غلمان، کلید روحانی
دست رعیت کلید روحانی
دست سلطان کلید روحانی
u202b
نرسد ناگهان – زبانم لال –
دست شیطان کلید روحانی
در تمامی عرصهها بیشک
مرد میدان، کلید روحانیu202c
به نبرد ایستاده لشگر قفل
با دو گردان کلید روحانیu202c
از عبایش طلوع کرد شبی
ماه تابان، کلید روحانی
توی دستش گرفت و بالا برد
گفت: هان! هان! کلید روحانی!
بچه از روبهروی تلویزیون
گفت: مامان! کلید روحانی!
عارفان حقزنان به هم گفتند:
شاه عرفان کلید روحانی
به عزیزان کسی شنیدم گفت:
ای عزیزان! کلید روحانی!
روز بعدش نوشته بود کسی
پشت نیسان، کلید روحانی
توی سمنان، کلید روحانی
در خراسان، کلید روحانی
هم به گرگان رسیده شهرت او
هم به زنجان، کلید روحانی
میخورد هم به قفل استانها
هم به تهران، کلید روحانیu202c
گشتهام دورِ سرزمینم را
کل ایران، کلید روحانی
ماندهام تا کنون چرا اصلاً
مانده پنهان کلید روحانی؟
u202bبه گمانم که بوده تا الان
زیر گلدان، کلید روحانیu202c
ای سخنران سخن که میرانی
بوق و فرمان کلید روحانی
u202bبوق و فرمان که هیچ باید گفت:
میل گاردان کلید روحانی!u202c
میخ آری، ولی نخواهد رفت
توی سیمان کلید روحانیu202c
u202bیک نفر کرد توی سیمان، شد
درب و داغان کلید روحانی
نان ما آجر است گرچه شده است
آجرش نان، کلید روحانی!u202c
u202bساقیا میدهی به ما پس کی
جامی از آن کلید روحانی؟u202c
یا به باغم مریز دانهی قفل
یا بباران کلید روحانی
هر سه تایش هزار تومان است
مفت و ارزان، کلید روحانی
کمتر از لنگه کفش کهنه که نیست
در بیابان کلید روحانی
مصرعی محض واجآرایی
کشک کاشان کلید روحانی!
طبع ما ته کشیده و رفته است
رو به پایان کلید روحانی
نیتم شعر بود و آخر شد
کش تنبان کلید روحانی!
لاجرم قفل ما و دست شما
آه یاران! کلید روحانی…
برچسب:
نویسنده: استخدام کار